مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( مصائب کوچه )
پشت در عـشـق را اذان میداد پـرچـم شـیـعـه را تـکان میداد با تـمـام تـوان به مـسـلخ عـشق راه را بـر هـمـه نـشـان مـیداد او که با چشم روشنش هر روز نـور را هـدیـه بر جهـان میداد مـثـل بـاران دعـای هر روزش به هـمه اهـل شـهـر نـان میداد امـتحـان بود و حـال غـیرت را ارث سرخی به شیـعـیان میداد مــثــل روز ازل بـــرای خـــدا فـاطـمـه، بـاز امـتـحـان مـیداد زن، ولی مـثـل ذولـفـقـار عـلی به حـماسه، به غم، زبان میداد حــجـت اللهِ اهـل بـیـت ایـنــجـا درس سختی به مشرکان میداد دشمن او را به جرم عشق علی بـیـن دیـوار و در مکـان میداد در که بر روی پهلـویش وا شد عرش را نـالـهاش تکـان میداد دشمن از عرشِ چادرش رد شد مرتضی دید و داشت جان میداد دسـتهـایـش سـپــر شـدنـد امـا تـازیــانـه مـگـر امــان مـیداد! دست شیطان قـلاف را پر کرد نـوبـتـی دسـت ایـن و آن میداد مـحـسـنـش روزگـار را میدیـد اگـر آتـش کـمـی زمـان مـیداد پـای مـسـمـار در حــرم وا شـد فـضـه آمـد اگـر نه جـان میداد خـط خـون در مسـیر آن کوچه خبر از زخم خون فشان میداد |